تبليغاتX
×××××(((خیلی دلم گرفته ازخیلی ها)))×××××

×××××(((خیلی دلم گرفته ازخیلی ها)))×××××

.::تک درخت عشقم سوخت بگذار جنگل بسوزد::.

 

 

من دیگه منتظرهیچکسی نیستم که بیاد

دل من از آسمون معجزه اصلا نمیخواد   

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت19:43توسط ×××شیما××× | |

 

.::تسلیت  قلب صبورم::.

تک درخت عشقم سوخت بگذار جنگل بسوزد...

تا مه راهو نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ خسته از رنگین کمونم

من این پایین نمیتونم بمونم

...عیده و امسال عیدی ندارم گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم

عیده و امسال تنهای تنهام به جای عیدی عزیزم من تو رو میخوام...

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت14:45توسط ×××شیما××× | |

 فکرنکنم بشه با صدتا دریا..

 این همه نفرت و بشوری از من...

 نمیدونم میخوای با قلب سنگی....

 دل ببری بازم چه جوری از من..........

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت14:57توسط ×××شیما××× | |

شیما تنها

بازم خدا دل منو برای غم نشونه کرد

 تو هم برومثل همه تنهام بذار و بر نگرد....

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت14:37توسط ×××شیما××× | |

 

اونقده دریا بودی ، که تو دلم جا نشدی

گفتی که سنگ صبورت میشم  اما نشدی

دلمو دادم به دست موج چشمات

اما تو ، ساحل اون دلی که زدم به دریا نشدی

آسمون آبی روزای بی کسیم بودی

اما یک مرتبه ابری شدی و وا نشدی

دلم از آدم شدن حرفی نداشت اما می دید

حتی یک دفعه به خاطرش تو حوا نشدی

قصه لیلی و مجنون رو فهمیدم از روزی که

دزدکی رفتی و هیچوقت دیگه  پیدا نشدی...

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت14:54توسط ×××شیما××× | |

 

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو ...

یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ...

ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند

خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو ...

یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو...

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود

 بعد برو ...

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت15:28توسط ×××شیما××× | |

 

چقدر شعر نوشتیم برای باران

غافل از آن دل دیوانه

که بارانی بود....}}

+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت17:11توسط ×××شیما××× | |

 

دارم میرم نگو نروهوا هوای رفتنه هرچی بوده تموم شده چاره ی ما گذشتنه
دارم میرم تا سرنوشت ، مار و به بازی نگیره
خوب میدونم این عاشقی ، از یاد هردومون میره....از یاد هردومون میره
دارم میرم نگو نرودارم میرم نگو بمون وقت خداحافظیه قصه ی عاشقی نخون
تورو خدا گریه نکن ، غصه ی رفتنو نخور بهتره که تموم کنیم ، تو هم دلو ازم ببر
یادم میاد روزی رو که ، ما دوتا دل داده بودیم اما حالا میخندمو ، میگم چقدر ساده بودیم یادم میاد روزی رو که پرمیکشیدیم واسه هم
اما حالا نشسته جاش یه عالمه غصه و غم....یه عالمه غصه و غم
شاید دیگه نبینمت ، شاید نگاه آخره چشمای بی گناه تو آتیش به جونم میزنه
{{سادگی اشتباه ما ، گناه ما دل بستنه
جدایی سرنوشت تو ، تنهایی تقدیر منه....}}

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت15:29توسط ×××شیما××× | |

يادمان باشد از اين پس جفايي نكنیــم
گر چه در خويش شكستيم صدايي نكنيــــم
خود بتازيم به هر در كه از دوست رســد
بهر بهبود ولي نكو دوايي نكنيــــــــــم
پر پروانه شكستن هنر انســان نيســــت
گر شكستيم زغفلت من و مايي نكنيـــــم
يادمان باشد سر سجاده عــــــــــــشق
جز براي دل معشوق دعايي نکنيــــــــم
يادمان باشد اگر شاخه گلي چيديـــــم
وقت پر پر شد نش سوزو نوايي نكنيــــم
گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده است هوايي نكنيـــــم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنـــــها شد
طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيـــــــم
جان فشاني هنر بارز مردان خداســــــت

يادمان باشد از اين كار ابايي نكیـــم

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت16:58توسط ×××شیما××× | |

دلم گرفت از این روزهااز این روزهای بی نشون

از این همه در به  دری از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از آدمااز آدمای مهربون

از این مترسکهای پست از هم دلهای هم زبون

تو هم که بیصدا شدی آهای خدای آسمون

آهای خدای عاشقاتویی فقط دلخوشیمون

آره دلم خیلی پرهاز غم های رنگاوارنگ

از جمله دوستت دارم دروغهای خیلی قشنگ

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت13:53توسط ×××شیما××× | |

 

من از هــــــــــــــــــــوای جاده دلگیرم.....

تنها نرو این راه رفتن نیست

  دنیا ی تو چیزی به  جز من نیست 

 تو از خودت چیزی نمی دونی  تنها نرو

تنها نمی تونی  می ری که با فکره تو تنها شم

می ری که من درده خودم باشم تو آخر راهو نمی دونی

من حال این روزاتو می دونم چیزی نگو چشماتو می خونم

این جاده تا  وقتی نفس داره چشماشو از تو بر نمی داره

من از هوای جاده دلگیرم از فکر شب دلشوره

می گیرم این آینه  تو فکر شکستن نیست

 باور نکن این صورت من نیست

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت14:55توسط ×××شیما××× | |

 

نظر بدی ها......

دریغ

و من می نویسم حرف های ما هنوز نا تمام . تا نگاهی می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی . پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عظیمت تو ناگزیر

 می شود.

آی.... ای دریغ و حسرت همیشگی . همیشگی..

ناگهان چقدر زو‌‌‌‌‌د دیر می شود....

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت14:7توسط ×××شیما××× | |

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت14:38توسط ×××شیما××× | |

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت14:32توسط ×××شیما××× | |

نظر یات نره

کنار هر قطره ی اشکم هزار خاطره دفن....

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت14:23توسط ×××شیما××× | |

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت15:1توسط ×××شیما××× | |

       مبارک تولدم مگه نه

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت16:29توسط ×××شیما××× | |

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت16:21توسط ×××شیما××× | |

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت16:12توسط ×××شیما××× | |

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت16:4توسط ×××شیما××× | |